اشک های ماه به قلم حانیه باصری
پارت صد و سوم :
صدای هشدار نوشین را که شنید از حالت گیج بعد خواب بیرون آمد. همین که خواست به سمت در برود کمد دارو ها درحالی که داشت آتش میگرفت جلویش افتاد.
جیغ کشید و عقب رفت. دود غلیظ فضای اتاق را گرفته بود. پایین روسری اش را جلوی صورتش گرفت و سرفه کرد.
دور تا دورش را آتش محاصره کرده بود.
ترس از سوختن باعث شد ریسک کند. خواست از میان آتش بگذرد و خودش را به در برساند اما همین که قدم اول را برداشت پ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

سمیرا
1لذت بردم حانیا مرسی