تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت هشتاد و سوم :
با صدای فرزام از پشت سرش در جایش ثابت ماند و با نفس حبس شده سویش چرخید. لحن فرزام نه مچگیرانه بود نه مشکوک!
- رفته بودم دستشویی بعدم رفتم تو ایوون هوا بخورم. اگه پریا حوصلش سر رفته ماهم میتونیم بریم، دلیلی برای موندن نیست.
فرزام دو پله را پایین آمد و در یک قدمیاش ایستاد.
- رنگت پریده، خوبی؟
نگاه فرزام به دستان لرزانش دوخته شد و فرشته با پشت کردن به او، با گامهای لرزان و سس
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
