پارت هشتاد و سوم :

با صدای فرزام از پشت سرش در جایش ثابت ماند و با نفس حبس شده سویش چرخید. لحن فرزام نه مچ‌گیرانه بود نه مشکوک!
- رفته بودم دستشویی بعدم رفتم تو ایوون هوا بخورم. اگه پریا حوصلش سر رفته ماهم می‌تونیم بریم، دلیلی برای موندن نیست.
فرزام دو پله را پایین آمد و در یک قدمی‌اش ایستاد.
- رنگت پریده، خوبی؟
نگاه فرزام به دستان لرزانش دوخته شد و فرشته با پشت کردن به او، با گام‌های لرزان و سس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!