پارت هشتاد و چهارم :

با لحنی جدی و دستوری گفت:
- بلند حرف بزن پسر جون...
- بله ببخشید... عرض کردم .. فقط همینا بود
- اعتبار خیلی سخت به دست میاد جوون. سعی کن اگه یه روزی کسی بهت اعتماد کرد پشیمونش نکنی.
چیزی توی دل سامان لرزید و نگاهش رنگ ترس گرفت. سری به نشانه ی تایید جنباند و با احتیاط گفت:
- بله... دقیقا به همین خاطر تصمیم گرفتم به شما اطلاع بدم... چون... قول داده بودم از اعتمادی که ... بهم کردین پشیمونت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!