پارت هشتاد و سوم :

سامان بزاق دهانش را قورت داد و دستپاچه لپتاپش را روشن کرد و در حالیکه با انگشتان منجمدش چیزی تایپ میکرد گفت:

- خب... الان خدمتتون عرض میکنم.
فایلی روی صفحه ظاهر شد و چیزی توی دل سامان فرو ریخت. تردید بود یا ندامت یا خشم و کینه؟... هیچ نمیدانست . فقط آن لحظه یک چیز تمام ذهن و روحش را پر کرده بود« بهار را با بی رحمی تمام از او گرفته بودند و ته مانده ی غرور مردانه اش را تف کرده بودند. » هÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    ان شالله که همایون همه رو بیرون میکنه و سامانمون تو شرکت میشه همه کاره 🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    امیدوارم😁

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️