پارت هشتاد و پنجم :

هنوز چند قدم برنداشته بودم که سایه‌ای بلند روی دیوار مقابلم افتاد.
قبل از اینکه بتوانم مسیرم را عوض کنم، دستی مثل گیره‌ی فولادی بازویم را گرفت. نه برای متوقف کردن، بلکه برای شکار کردن.
با چنان قدرتی مرا به سمت تاریک‌ترین کنج راهرو کشید که پاهایم روی زمین کشیده شد.
— ول...
قبل از اینکه جمله‌ام تمام شود، بدنم با شدت به دیوار سرد و سنگی کوبیده شد. درد در ستون فقراتم پیچید و نفس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Hani

    0

    چه مجازات جذابی😍

    ۴ هفته پیش
  • ناززاد

    1

    ایجان چه زیبا😃🎀

    ۶ ماه پیش
  • آیلین ت

    2

    هوممممم سر نترس نورا مثل اریل و آذرخش هم خود شورانه رسما

    ۷ ماه پیش
  • دینا

    3

    آتش تا ۳ سالگیش طعم شیرین زندگی رو چشید و با رنگ ها خو گرفت . اما آذرخش به محض به دنیا اومدنش تو آغوش سرد تیرداد افتاد و شاید اون روح خبیث تیرداد درونش باشه .

    ۸ ماه پیش
  • Negar

    3

    هی یکی توی سرم میگه به آذرخش اعتماد نکن ، ولی چیکار کنم ازش خوشم میاد.همین دیالوگ من آقای این خونه ام یکی دیگه از کرکترا میگفت به خونش تشنه میشدم ، ولی آذرخش بامزس

    ۸ ماه پیش
  • صفیه

    5

    آذرخش شبیه تیرداده اصلا حس خوبی ازش نگرفتم

    ۹ ماه پیش
  • Ferferishoonam

    10

    نمی دونم چرا ولی آتش برام قابل اعتماد تر از آذرخشه

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    7

    ساناز خودت موقع نوشتن اینا کراش نمیزنی؟ 👀🎀

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    3

    قبلا یه نفر گفته بود همه ی مردای شخصیت ساناز عادت دارن موهای دخترشونو بکشن👀 اینم از آذرخش...موهای فرفری نورا💖

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    0

    آهنگ little death تو سرم پلی شد🎼

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    2

    اونجایی که مچ دستشو روی دیوار نگه داشت🛐 دارم جلوی خودم و میگیرم بهش نگم ددی🌚

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    0

    جوری که بقیه ترسیدن ازش ولی من اکلیلی شدم👀💖 آخه اونقدرها هم خشونت به خرج نداد فقط توت فرنگیشو به طرز خیلی رمانتیکی تنبیه کرد🤣🎀( قبول میکنم تاکسیکم✋🏻 )

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    0

    وای عاشق این پارت شدمممم

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    1

    جوری که بوسیدششششششش💖🛐

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    1

    اووففففف آذرخشششش🛐🛐🛐 پارت های اول خیلی شوخ طبع بود اصلا فکر نمیکردم همچین جذبه و خشونتی داشته باشه

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️