پارت هشتاد و سوم :

چراغ‌های قرمز ماشین آریش در دلِ طوفان شن بلعیده شد و تاریکی مطلق دوباره بر کویر حکم‌فرما شد. باد زوزه می‌کشید و دانه‌های شن مثل سوزن به پوستم فرو می‌رفتند.

چاقوی ضامن‌دار را در جیبم برگرداندم، اما دستم را از رویش برنداشتم.

هنوز داشتم به آن پنجره‌ی سیاه نگاه می‌کردم که دستی سرد و استخوانی بازویم را لمس کرد.
از جا پریدم و چرخیدم.

ماحی بود.
باد کویری پیراهنش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هلیا

    3

    وای چرا به قهوه تلخ مشکوکمم

    ۷ ماه پیش
  • Medusa

    3

    بعد از خوندن پارت های زندگی ماحی آتش به نظرم قربانی و گوگولی به نظر میاد💖 هی یاد بچگی هاش میفتم دلم ریش میشه

    ۱۰ ماه پیش
  • دلوین

    3

    خیلی از آذرخش خوشم میادددد ، لطفاً به نورا برسهعععع، دیگه اینجا تحمل شکست عشقی ندارم ، تو لالایی هم شوران با آریل شیپ میکردم نشدددد😑 ، ولی لطفاً آذرخش به نورا برسهههه خیلی جذابه

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    منو تو خیلی مظلومیم،شیپای منم همینن😭😂

    ۱۰ ماه پیش
  • دلوین

    1

    و جالب اینه همش هم اونی که ما شیپ میکنیم نمیشهه حتی یبار 😭😂

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    2

    وای منم تو لالایی تایپم شوران بود و الانم آذرخش😭

    ۱۰ ماه پیش
  • دلوین

    3

    آذرخش آدم خیلی یاد شوران می ندازهههه

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    0

    خودت و به کشتن ندی😂 قشنگا☕🍓

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    3

    ولی آتش اصلا اون شیفتگی و حسی که آذرخش به نورا داره رو نداره...انگار کلا نورا براش فرقی نمیکنه👀 اصلا نمیدونم این دو تا چطور میتونن یه راهی برای با هم بودن داشته باشن بیشتر شبیه دو تا دوستن تا عاشق ( کابوسم اینه که در نهایت این قضیه برعکس شه💀 )

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    2

    یک دابل اسپرسوی تمام عیار☕ فکر کنم نورا از این بعد اسپرسو هم به غذاهاش اضافه کنه:) جوری که بهش میگه قهوه ی تلخ من😭

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    0

    حاضرجوابی نورا 😂🍓

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    2

    این آهنگ قراره تا آخر عمر منو یاد آینه ی سیاه بندازه از پارت های اول تا الان همراهمونه🎼

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    1

    موهای پرکلاغی آذرخش و لباس های سراسر سیاه🖤 وای مرد عاشقتم

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    0

    الا آریش که رفتن انقدر فضا سنگین و عجیب شد🌚

    ۱۰ ماه پیش
  • Anita

    0

    من نمیدونم .آتش باید به نورا برسه لعنتی عادتاشم فهمیده🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    سانازز عزیزمم خستههه نباشییی،خیلی پارتای محشرییی بودننن،عاشقشونن شدممم😭✨کلی اتفاق افتاد توی این پارتا❤️ 🩹🫠

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    اذرخش و نورا عاشقانه های ریزی دارن،که خیلی قشنگن،هردوتاشونم با لقب صدا میزنن همو🥹🍓✨

    ۱۰ ماه پیش
  • موفرفری

    6

    اتش ی چیز دیگه اس اصلا ولی لاک اخه مرد زشته برای ابهت تووو

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    زیبا بودد🤣🤣🤣🎀

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    رمان طنز نیست ولی بعضی جاهاش واسه ی من طنزهه نمیدونمم چرا🥹✨

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️