پارت هشتاد :

زیرلب زمزمه کردم:
_ کی؟

آریش یه خودش آمد. سیگاری آتش زد. بعد خاموشش کرد. دوباره سیگاری دیگر درآورد. او پریشانی مطلق بود. در آن وانفسا زیر لب توضیح دادم:


— سونوگرافی‌های اول ممکنه نشون ندن... ولی ژنتیک چی؟ آریش، فکر کن! مگه نگفتی الا یه خواهر داشت؟

آریش چنان این کلمه را بیان کرد که انگار یک ورد جادویی را می گوید:
_ آریل!


آریش ناگهان ساکت شد. نگاهش از Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آیلین

    3

    ساناز سانازززززز تو کیمیایی دختررررر چقد افتخار میکنم که یه زن ایرانی صاحب این نبوغه

    ۶ ماه پیش
  • هلیا

    1

    شکارچی واقعی!

    ۷ ماه پیش
  • Negar

    2

    اگه اون قل ضعیف نبود و نمی مرد میتونستن اسم بچه هاشون بزارن لی لی و آریل ، به یاد خواهراشون، اخی.واقعا عالی مینویسید ، بی نظیره

    ۷ ماه پیش
  • Mahak

    3

    چرا حس میکنم آذرخشه، آذرخش جور در نمیاد شخصیتش برام

    ۸ ماه پیش
  • نمیدونم

    1

    وای وای وای یعنی کی بالای سر الاست

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    3

    فکر کنم لازم نیست دوباره تکرار کنم آینه ی سیاه چقدر شاهکاره🎀✨

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    این بین یاد اتش افتادم و دلم براش سوخت..

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    یعنی شکارچی واقعی کی میتونه باشه🤡

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    نورا چقدر خوبه..انگار اومده مشکلات این عمارت رو حل کنه...

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    اوه اریل:)انگار نه انگار که یه سال از اولین پارت گذاریه لالایی پاندورا میگذره...

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    هرر پارتت بیشترر از پارتت قبلیی شگفت زدهه میشممم

    ۹ ماه پیش
  • رها

    2

    با این پارت یاد آریل افتادم دلم براش تنگ شد 😭😭

    ۹ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    منم... از رو دلتنگی نوشتمش... البته برام آریل مرجانه...ازش خبر ندارم بچه رو. نگرانشم

    ۹ ماه پیش
  • آنههه

    1

    الهیییی سانازم تو چقدر مهربونیییی، اصلا یاد و خاطره الا و آریل که هیچ وقت از ذهنمون پاک نمیشه💋❤️ 🔥

    ۹ ماه پیش
  • موفرفری

    2

    جای حساس تمومش نکن ساناز میمیریم از خماری

    ۹ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    چشم پارت گذاری ها رو سریعتر کردم فابل هم کامل کردم... اگر داشتید میخوندید اونم دوباره سریع کردم

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    0

    چقدر خوبه که برگشتی ساناز واقعا دلتنگ بودیم دلتنگ خودت و قلم بی نظیرت💖

    ۹ ماه پیش
  • موفرفری

    1

    چقدر تو خوبی🙂هم خودت هم قلمت که تو این شرایط هستین

    ۹ ماه پیش
  • Anita

    0

    پشمامم.برگام. احتمالا ماحی باشه

    ۹ ماه پیش
  • ملیا

    0

    چقدر قشنگه به اون کارکتر ها اشاره شدددد مخصوصا آریل ، ساناز لطفاً اسمی از شورانممم بیادددد

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️