دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت چهل و نهم :
صبح روز یکشنبه شانزدهمین روز حضورم در این خونه من در حالی که بی وقفه جین ایر میخوندم ،طوری که انگار زندگیم بسته به خوندن اون کتاب بود.
صفحه هارو یکی یکی مثل یک حیوون دریده قورت میدادم ومی بلعیدم!
صرفا به خاطر حواس خودم رو پرت کنم تا ذهنم به اون روز وشرمساریم به علت رفتار نابالغانهم فکر نکنه...
چشمام چیزی تا کور شدنشون نمونده بود وتار می دیدن.
شاید بهتر بود متوقف میشØ
لطفا صبر کنید...
