پارت دویست و شصت و هفتم :

نیکو ماندگار شناخت خوبی از بامداد برزگر بدست آورده بود؛ او که سمانه پس از گذر از کنارش و پایین رفتن از راه‌پله با چرخیدن به سمتش نیم‌نگاهی به هومن که کنج اتاق به دیوار تکیه زده و نگاهش به غذایی که سمانه برده بود نه و به چرخش موبایل در دستش خیره بود، انداخت سپس نگاه چرخانده بین چشمان بامداد که روی اولین پله نشسته بود، لبی تر کرد و پرسید:

- غذات رو بیارم همین اتاق پیش هومن یا میای پا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    1

    الهی...چقدر عشق یک طرفه وجود داره...شیرینم گناه داره ها

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    شیرین؟ خیلی!

    ۴ ماه پیش
کپی شد!