پارت پانزده :
خواستم بگویم «تا الان کجا بودی؟»
اما کلماتم روی زبانم قفل شده بود. خوب میدانستم که جایی در این معامله ندارم.
– اون خونه مال مامانمه دایی. خود آقاجون چند سال پیش به اسم مامانم سند زد.
این بار صدای قهقههاش در گوشم پیچید. شبیه پتکی که کسی بیرحمانه بر سرم کوبید. آنقدر که دیوارهای راهرو هم انگار لرزید. خندهای که بوی فتح چیزی را میداد که نمیدانستم چیست.
دست برد داخل جیب
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
محدثه حسین زاده
0پس بالاخره به اونجایی دوست داشتیم رسید...
۸ ماه پیشفخری
0پس مامان پروین کجاست که به دادش برسه.مرسی از رمان خوبت عزیزم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞
۸ ماه پیشاسرا
1عجب آهنگی عجب به رمان میاید😭🙏
۹ ماه پیشفاطیما
1عالی بود بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم مرسی بانو جان ❤️❤️👍👍👍
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
0دورود بر تو قلمت مانا خیلی قشنگ نوشتی عزیزم