پارت چهارده :

– این چه وضعشه؟
صدایم را فقط خودم شنیدم؛ حتی انعکاس آرامش که در گلویم هجی شد و به گوش هیچ‌کس نرسید.
- چه خبره اینجا؟
این‌دفعه فریاد زدم. جیغ کشیدم؛ اما کسی نبود که بشنود. کسی نخواست بشنود.
صدای خودم هم غریبه به نظر می‌رسید. چند قدم جلوتر رفتم. همه چیز مثل باری روی هم تلنبار شده بود که انگار فقط می‌خواستند عجولانه از شرش خلاص شوند.
دست‌هایم لرزید. زانوهایم شل شد.
شم خط

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    0

    چقد ترسناکه آشنای که بیرحم باشه😓

    ۲ ماه پیش
  • فخری

    0

    ای وای این دایی دیگه از کجا پیدا شد.ممنون حنانه جان خسته نباشی گلم قلمت مانا 💞💞💞💞💞

    ۸ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    عالی بود قلمتون مانا عزیزم ❤️❤️👍👍

    ۸ ماه پیش
کپی شد!