پارت چهارده :
– این چه وضعشه؟
صدایم را فقط خودم شنیدم؛ حتی انعکاس آرامش که در گلویم هجی شد و به گوش هیچکس نرسید.
- چه خبره اینجا؟
ایندفعه فریاد زدم. جیغ کشیدم؛ اما کسی نبود که بشنود. کسی نخواست بشنود.
صدای خودم هم غریبه به نظر میرسید. چند قدم جلوتر رفتم. همه چیز مثل باری روی هم تلنبار شده بود که انگار فقط میخواستند عجولانه از شرش خلاص شوند.
دستهایم لرزید. زانوهایم شل شد.
شم خط
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

لیلی
0چقد ترسناکه آشنای که بیرحم باشه😓