در آغوش دشمن به قلم نسترن شاکر
پارت هفده :
فصل هجدهم: ضعف
---
هانا چشمهایش را گشود. دنیا در ابتدا چیزی جز یک تودهی تار و مبهم نبود. سنگینی عجیبی روی پلکهایش حس میکرد، انگار وزن تمام روزهای تلخ گذشته بر روی مژههایش نشسته بود. سرش از سنگینی خوابی که بیشتر به بیهوشی میمانست، گیج و منگ بود. بوی تند و گزندهی مواد ضدعفونیکننده و الکل، بینیاش را سوزاند و به او یادآوری کرد که در جای غریبهای است.
نگاهش که کمی ثبات پÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نسترن شاکر | نویسنده رمان
خوشحالم دوستش داشتی عزیزم 😎❤
۵ ماه پیشملکه تنهایی
0عالی بهتر از این رو ندیدم
۵ ماه پیشرویا
1خیلی زود عاشق هم نشدن
۵ ماه پیشیلدا
0شاید همکاری کرد
۹ ماه پیشAh._.lam
0از اون جایی ک شاهرخ برای تست دی ای ای باز ب ی دکتری زنگ زد مطمئنا هنوز با این. دکتره در ارتباطه پس پشته شاهرخه و حرفی نمیزنه
۹ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
عاشق آدم های باهوشم مرسی که انقدر دقیق رمان رو میخونی عزیزم :)
۹ ماه پیشZohreh
0ممکنه همکاری کنه
۹ ماه پیشمریم قلی زاده
0نمیخواد همکاری کنه ولی کیارش کاری میکنه مجبور بشه باهاشون همکاری کنه.
۹ ماه پیشمیترا
0مجبور میشه
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ملکه تنهایی
0عالی بهتر از این رو ندیدم