پارت سیزده :

فصل سیزدهم: نگهبان همیشه بیدار
---
هانا از ساختمان سنگی و قدیمی دانشگاه بیرون آمد. بارانِ سیل‌آسا تمام خیابان را شسته بود و قطره‌های درشت، بی‌وقفه روی مقنعه و شانه‌هایش می‌باریدند. آرتین پایاپای او قدم می‌زد و هر دو هنوز مشغول خندیدن به شوخیِ بی مزه اما خنده‌دارِ استاد در آخر کلاس بودند.
هانا درست وقتی برگشت تا با آرتین خداحافظی کند، خشکش زد. کیارش را دید؛ همان‌جا کنار ماشÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت محسن در رمان در آغوش دشمن محسن
تصویر شخصیت پرهام در رمان در آغوش دشمن پرهام
تصویر شخصیت شادمهر در رمان در آغوش دشمن شادمهر
تصویر شخصیت شاهرخ در رمان در آغوش دشمن شاهرخ
تصویر شخصیت ترلان در رمان در آغوش دشمن ترلان
تصویر شخصیت پارمیس در رمان در آغوش دشمن پارمیس
تصویر شخصیت هانا در رمان در آغوش دشمن هانا
تصویر شخصیت کیارش در رمان در آغوش دشمن کیارش
آخرین نظرات ارسال شده
  • آزاده

    0

    فکر میکنم اون نفر ترلان رو فهمیده

    ۵ ماه پیش
  • یلدا رمضانی

    0

    به نظر من رفت پیش بابای رها

    ۵ ماه پیش
  • نیایش

    0

    فک کنم مربوط به ماجرا ترلان و جاسوسی باشه . مخلص کلام اینکه برای محافظت از هانا جان ...😈

    ۷ ماه پیش
  • میکو

    0

    شاید دنبال کاراگاهه شاید ردشو زده تا که خب دیده یکی داره دنبالشون می کنه

    ۷ ماه پیش
  • Roza

    0

    رفت سراغ کارآگاه که ترلان گرفته

    ۷ ماه پیش
  • Melina

    0

    نظر خاصی ندارم ولی عاشق رمان شدم امیدارم بعدش مزخرف چرت نشه کل رمان همینقدر هیجانی خوب باشه

    ۷ ماه پیش
  • ابرا

    0

    دقیقا من فکر می کنم از وجود کارآگاه مطلع شده خدا به دادشون برسه

    ۷ ماه پیش
  • مینا

    0

    پیش پارمیس

    ۸ ماه پیش
  • رفت حال پارمیسو بگیر

    0

    رفت حال پارمیسو بگیره

    ۹ ماه پیش
  • ....

    0

    به نظرم می ره دنبال شاهرخ یا اون گاراگاهه و

    ۹ ماه پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    ممکنه

    ۹ ماه پیش
  • سودابه

    0

    اون جاسوسی که نامادری هانا فرستاده بود

    ۹ ماه پیش
  • shamim

    0

    رفت سراغ کسایی که در حال تعقیب کردن هانا ان🦦🤭

    ۹ ماه پیش
  • Ah._.lam

    0

    فکر کنم رفته اون کاراگاهی که ترلان فرستاده رو بترکونه

    ۹ ماه پیش
  • Zohreh

    0

    رفت ارتین رو گوش مالی بده😉

    ۹ ماه پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    وای عالی هستی 👑❤️

    ۹ ماه پیش
  • Maaniinii

    0

    رفت دنبال کارآگاه ترلان خانوم :))

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️