پی یار به قلم الهام فتحی
پارت هفتاد و نهم :
-خب تقصیر من چیه؟ من که دلم می خواست شما دو تا هم و ببینید. کم فکر می کنی از تو گفتم بهش؟
شبیه بچه ها بغض کرد و لب برچید.
پلک زدم و نفسم را با پوفی آرام بیرون دادم.
-بهونه اش چی بود واسه نیومدن؟
-گفت یه دفعه کار پیش اومده واسش. به خدا من این قرار و جور می کنم، قول میدم.
دستم را برداشتم و با جابه جایی روی صندلی ماشین را روشن کردم.
همین امروز صبح اولین اقدام، صحبتی خصوصی با
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
