پارت هفتاد و نهم :


-خب تقصیر من چیه؟ من که دلم می خواست شما دو تا هم و ببینید. کم فکر می کنی از تو گفتم بهش؟
شبیه بچه ها بغض کرد و لب برچید.
پلک زدم و نفسم را با پوفی آرام بیرون دادم.
-بهونه اش چی بود واسه نیومدن؟
-گفت یه دفعه کار پیش اومده واسش. به خدا من این قرار و جور می کنم، قول میدم.
دستم را برداشتم و با جابه جایی روی صندلی ماشین را روشن کردم.
همین امروز صبح اولین اقدام، صحبتی خصوصی با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!