پارت شانزده :

شانه‌ام را به دیواره سرد تکیه می‌دهم و خشکم می‌زند.
_ به‌به پری خانوم رو ببین؛ چه عجب چشممون به جمالت روشن شد دخترم!
دخترم؟!
چهره‌ام از انزجار جمع می‌شود.
دستی میان مو‌های هایلایت شده‌اش می‌کشد و با دست دیگرش یلدا را طرفم هول می‌دهد.
_ برو بغل دخترعمت دیگه، مگه نگفتی دلم براش تنگ شده...
یلدا چشمان گردشده‌اش را میان من‌ومادرش می‌چرخاند و نفسِ بیچاره‌ام با صدای بل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • F.m

    6

    سیاوش بیچاره چقدر عاشق آیدا بوده و حالا آیدا رو از دست داده💔

    ۷ ماه پیش
  • غزال

    1

    به تو چه زنیککه

    ۷ ماه پیش
کپی شد!