بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت پنجاه و ششم :
کم کم دارم به این نتیجه میرسم که باید هفت خان رستم را طی کنم تا بتوانم به خوابگاه برسم. درب ورودی جشنواره را رد میکنم و از سختترین مرحله بازی عبور میکنم. سعی میکنم طوری رفتار کنم که دیگران به من مشکوک نشوند. از ترس در حال قالب تهی کردن هستم. باید هرچه زودتر خودم را به محوطه خوابگاه برسانم و گوشی را به شارژ زده و با حاج علی تماس بگیرم. حتی جرات نمیکنم که به پشت سرم نگاه کنم پ
لطفا صبر کنید...
