پارت شصت :

عرفان، با خرناسی از خشم، در مقابل دیدگان تیز و برنده‌ی آصف، هیچ عملی نمی‌توانست انجام دهد. پناه به سمت پذیرایی رفت و با دیدن جسمی که بر روی مبل نشسته بود، آرام به سمتش رفته و پشت‌بندش، باقی اعضای خانه نیز همراه شدند.
لبخند از روی لب‌های آصف، حتی یک لحظه هم کنار نمی‌رفت. و این، نه از سر شادی محض، که بخاطر سخنانی بود که دخترک به عرفان زده و او را عملاً از دیدن دوباره و هر سخنی منع کرده Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Emma

    0

    شاید عرفان باشه

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    شایددد

    ۶ ماه پیش
  • پریسا

    0

    خب معلومه فاطمه🤣

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ☺️☺️

    ۷ ماه پیش
  • شهناز

    0

    عمه اش با شوهرش

    ۸ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    🤷🤷

    ۸ ماه پیش
  • لیلی

    0

    عمه ویاشوهرعمه یاپرهام اگه میدونستم که رمانتو نمیخوندم خانومی😂

    ۹ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    گل من سواله! طبیعتا می‌دونم که نمیدونی اما خب می‌خوام بدونم چقدر درگیر شدین😊

    ۹ ماه پیش
  • دلارام

    1

    عرفان شایدم پرهام

    ۹ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    میریم ببینیم چی میشه

    ۹ ماه پیش
  • دلارام

    0

    فک میکنم عرفان یه ربطی به این تصادف داره

    ۹ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    شاید آره شاید نه

    ۹ ماه پیش
  • هانیه

    2

    آصف حسودی کرد 😂😅

    ۹ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۹ ماه پیش
  • محیا

    1

    عرفان الان پشیمون شده که چی بشه پشیمونی فایده نداره

    ۹ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دقیقا چون پناه دیگه ازش خواهش و در خواستی نداره

    ۹ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    خسته نباشید بانو جان عالی بود 👍👍👍❤️❤️

    ۹ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات عزیزم

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    1

    خسته نباشی عزیزم عالی بود آصف هم زود رگ غیرتش باد کرد

    ۹ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دیگه باید یه جایی باد کنه

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️