پارت هفتاد و هفتم :


مهمانی تولد می گیری، مراقبت های خودت را هم اعمال کن.
رها کردی دخترت را به امان خدا که مثلا فرهیخته و با شعوری؟!
چقدر حال آدم گاهی بد می شد از نحوه ی تعریف شعور و آرمان خواهی بعضی ها..
-عباس نگی به بابام تروخدا..
وقتی به سمتش برگشتم پلک هایم از درد رو به فغان بود.
-وقتی معتقدی کارت درسته، چرا نباید خانواده ات بفهمن؟
-کارم درسته. اما اونا به این مرحله نرسیدن.
هه خفیفی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!