از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هشتاد و دوم :
لحن ترانه شاکی، اما آرامتر بود. این تماس یعنی ترانه، ترانهی بیست روز پیش نبود. ترانهی عاشق بیست و یک روز قبل بود. همان دختری که شبها با حرفهای عطا سرخ و سفید میشد اما دلش نمیآمد تماس را قطع کند و آخر ماه قبضهای سنگین روی دست عطا میگذاشت.
- ترانه! اگه هستی بسم اله. من همین روزا یه بزرگتر بیارم پیش آقا توحید، هر ضمانتی هم بخواد تا تهش هستم. ولی بعدش دیگه حق این اداها رو ندا
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁❤️
۸ ماه پیشفاطمه ❤️
8یاد بگیرید این شکلی گربه رو دم حجله بکشید 😁😅البته عطا حق داشت چون چشمش ترسیده ست بچم🥲 ممنون فاطمه جان 🌟💜💜💜💜
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. عطا واقعا حق داشت این بار سخت بگیره🥰🥰🥰
۹ ماه پیشهدی
1عطا راه سختی در پیش داره
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۹ ماه پیشفخری
2خسته نباشی فاطمه بانوی عزیز عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم💞💞💞💞💞
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی مهربان جان🥰
۹ ماه پیشزهرا z
6بهمن بیا ببین چه دل و قلوهای میدن اینا 😂😂😂😂
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁😁❤️
۹ ماه پیشراز
2آفرین عطا تا تنور داغه نونو بچسب
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰
۹ ماه پیشالی
2چقدر خوبه که عطا با منطق و حساب شده عمل کرد
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بد جایی شکست. حق داره این بار محکم کاری کنه❤️
۹ ماه پیشاذین
3من ترانه بیست ویک روز قبل رادوست دارم
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ترانهی عاشق رو❤️
۹ ماه پیشم.ر
1اوه عطا بد گربه ای دم حجله کشته😅😅
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خدایی حقشه😉❤️❤️
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Mahimah
1تن *** عطا؟ کنترل کن خودت پسر بچه نشسته اینجا🫠😁