پارت هشتاد و دوم :

- یعنی حاضری اینجا توی انبار بخوابی اما تو خونه ی من نه؟
کمی مصممتر و محکمتر از قبل جواب داد:

- من از پس خودم برمیام پارسا. لطفا سعی نکن جای من تصمیم بگیری. آخرین باری که یکی باهام این کارو کرد برای همیشه طردش کردم. الانم که اینجا پیش توام واسه اینه که احساس کردم تو با بقیه فرق داری. نذار از تو هم ناامید بشم.
نگاهش موجی از استیصال و نگرانی بود. دستی به ته ریش روی صورتش که از فرط نگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    سامانم داره با زندگیش ریسک میکنه هرچند خوشحالم حال فریبا گرفته میشه اصلا ازش خوشم نمیاد

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    سامان داغ بهار به دلشه و برای این داغ حتی مجالی برای عزاداری بهش ندادن

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️