پارت یازده :

فصل یازدهم: او یک زن طماع است
------
هانا با یک پرشِ ناگهانی از خواب پرید. قلبش مثل گنجشکی که به قفس سینه می‌کوبد، تند می‌زد. نگاهش روی ساعتِ دیجیتالِ کنار تخت قفل شد: ۸:۴۵.
نفسش در سینه حبس شد. با صدایی که از وحشت می‌لرزید زمزمه کرد:«وای نه! دیرم شده! لعنتی...»
با عجله پتو را کنار زد و هراسان از تخت پایین پرید. پایش به لبه‌ی ملحفه گیر کرد و نزدیک بود با صورت زمین بخورد، اما به زحمت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت محسن در رمان در آغوش دشمن محسن
تصویر شخصیت پرهام در رمان در آغوش دشمن پرهام
تصویر شخصیت شادمهر در رمان در آغوش دشمن شادمهر
تصویر شخصیت شاهرخ در رمان در آغوش دشمن شاهرخ
تصویر شخصیت ترلان در رمان در آغوش دشمن ترلان
تصویر شخصیت پارمیس در رمان در آغوش دشمن پارمیس
تصویر شخصیت هانا در رمان در آغوش دشمن هانا
تصویر شخصیت کیارش در رمان در آغوش دشمن کیارش
آخرین نظرات ارسال شده
  • اعظم

    0

    قلمتون خیلی خوبه ولی به نظرتون ۸۰۰ سکه برای پارت به این کوتاهی زیاد نیست ؟ نمیشه کمترش کنید ؟

    ۱۰ ماه پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    چند روز دیگه یه تخفیف هیجانی و جذاب میذارم اونموقع میتونین عضویت کتاب رو داشته باشید :)

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️