نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت دوازده :
زخمهایش را با صبر و حوصله ضدعفونی کردم.
نشسته بود روی یک مبل تک نفره و پلکهایش را از درد روی هم میفشرد.
- همش تقصیر اسماست... بترکی تو دختر!
زیر لب غر غر میکرد و من اطراف باند را چسب زدم. به اندازه یک کف دست روی گونهی کبود و زخمیاش...
- دستشون بشنکنه الهی! با این بچه چیکار داشتن آخه...
مامان از آشپزخانه بیرون زد و دست به کمر بالای سر ما ایستاد. با تاسف نچ نچ میکرد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
احتمالا نافش گره خورده به این حرفا😂
۱ ماه پیششادان
0واای خیلی حرکت سورن خفن بود .. قشنگ یه حال اساسی گرفت .. حیف که آدم اشتباهی رو این وسط متهم کرده ..کار اسما بود کفش دزدی..
۱ ماه پیششادان
0خیلی دنیز در برابر اسما آسون گرفت.. من بودم حداقل یکم میزدمش حرصم خالی شه .. واای چقد سینا بیچاره کتک خورد به خاطر این خواهر اعجوبه اش 😭😭
۱ ماه پیشAysan
1دلوین چقدر در آینده قراره آسیب ببینه فقط خدا میدونه ، واقعا ظلم بزرگیه در حق یه بچه ، توی اولین قدم که طلاق پدر و مادر واقعا سخته و دومین قدمم اگه یکی از طرفین همچین شخصیتی مثل مهرداد داشته باشه بچه فقط این وسط آسیب میبینه
۲ ماه پیشبنفش علی
0وای خدا چقد دلم برای دنیز سوخت یاد دختر خواهرم افتادم حالا اون به ما وابسته بود ولی باباش نمیزاشت بیاد،دلوین بچه اس نمیفهمه🥲💔سورن خان چه کرده اوهووو
۳ ماه پیشHajar
1وای اسمااااااا .... تازه این وضعیت که این دوتا داغون شدن رفته کل شهرو گشته کیف پیدا کنه🤦 چقد بیخیاله آخه... اخ دنیز همه این کفشارو بکن تو حلقش😬
۶ ماه پیشعاطی
3یک هیچ...سورن حال دنیز رو گرفت ..اما آش نخورده و دهن سوخته...اسما خیلی بوقی😁
۶ ماه پیشآمینا
2من اگه جای دنیز بودم بدجور ترتیب اسما رو میدادم😅
۹ ماه پیشمحیا
2اسما خیلی رو مخه 🤨🤨🤨🤨
۹ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد.... این شرح حال اسمائه🤣
۹ ماه پیشRoghayyeh
1فقط میتونم بگم وای وای وای
۹ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۹ ماه پیشRoghayyeh
2دنیز عزیزم باید همه این کفش هارو بکنی تو حلق اسما و مجبورش کنی بخورتش تا دل من خنک بشه
۹ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واسه اسما متاسفم🤧
۹ ماه پیشآتنا
0خدایا چرا اسما انقدر پرروعه!!!!
۹ ماه پیشNana
1خیلی حس بدیه که دخترت باهات راحت نباشه
۹ ماه پیشNana
2اسما چقد بیخیاله انگار نه انگار دنیز و سینا رو تو دردسر بزرگی انداخته
۹ ماه پیشترنم
0الان که دلوین همراه دنیزه فرصت خوبیه بیان از طریق دلوین اذیتش کنن😭😭
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0چندروز پیش داشتم فکر میکردم سورن با نیلی هم اینجوری اشنا شد که فکر کرد اون چیزی دیده که نباید و کلی تهدید و این داستانا بعد فهمید کار اون نبوده .. حالا هم با دنیز همینطور .. فکر میکنه دنیز کفش رو برداشته اما در واقعیت کار اسماست.. جالب شد برام این قضیه