نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت یازده :
زنگ آیفون خیلی نرم توی خانه پیچید...
موبایلم را روی تخت رها کردم و توی سالن دویدم.
با تصویری که توی آن نمایشگر کوچک نقش بسته بود، گفتم:
- خودشونن اومدن!
هیجان زده بودم و گونههایم گرم شده بودند. گوشی را برداشتم و گفتم:
- الان میام!
بعد با سرعت نور یک شومیز کوتاهِ ارغوانی تن زدم و شالی مشکی.
داشتم پرواز میکردم...
خانه من و مادرم طبقه دوم بود و من پلهها را پایین دوید
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0باور کن همون کیش هم که دنیز رو برده بود سیما خانوم هوس کرده بوده بره دریای جنوب .. مردک بچه ننه ..😒😒
۱ ماه پیششادان
0و چقد تلخه که مردایی مثل مهرداد واقعا تعدادشون زیاده .. بعد طلاق به جای مووآن هنوز گیر میدن به زن سابقشون 🤐🤐
۱ ماه پیششادان
0واای من کلا از این مردایی که طلاق میگیرن بعد هنوزم زن سابقشونو اذیت میکنن یا هی میخوان یادشون بندازن چه زندگی داشتن متنفرم..
۱ ماه پیششادان
0واای سینا بیچاره .. . البته همین که اومده خونه نشون میده چقد سورن مهربون تره اینجا..🥰🥰
۱ ماه پیشAysan
1واقعا یه پدر چقدر میتونه بی فکر باشه که یه بچه رو از مادر خودش دور بکنه ، مگه مادربزرگ میتونه جای مادرو واسه یه بچه پر بکنه آخه مهرداد بگیرم بزنمت واقعاا🙏🏼
۲ ماه پیشمحدثه
0دلم واسه دنیز سوخت. خیلی بده که به بچه ی آدم باهاش غریبی کننه
۴ ماه پیشزرناز
0دوست دارم دلوین بخورم خیلی خوشگله مخصوصا این عکسی که ازش گذاشتی😍😍 ولی خیلی دلم برای دنیز سوخت که دلوین هنوز نیمده میگه بریم پیش مامان سیما🤦 ♀️🤦 ♀️🥺🥺
۴ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
به به ببین کی اینجاست🥹🫶 خوبی عزیزم؟؟ بعد مدتها دیدمت واقعا سوپرایز شدم امیدوارم صحیح و سلامت باشی و از نپنتی لذت ببری😍🫂
۴ ماه پیشزرناز
0سلام آزاده مهربونم ❤️❤️ من خوبم تو خوبی عزیزم ❤️❤️ امیدوارم خوب باشی مهربونم❤️❤️ من خوشحال شدم مرسی که به نظرم جواب دادی 💋💋 حتما لذت میبرم عزیزم ❤️❤️ دلم برات خیلی تنگ شده بود ❤️❤️ همه خودتو مهربونت هم اطلاعیه هات هم جواب هایی که به نظر ها میدی با حوصله ❤️❤️
۴ ماه پیشSayeh
3منتفرم از مردایی که طلاق میدن و انتظار دارن بعد چن وقت زنش برگرده😐😐اخه مرد حسابی نگهش دار..اما خدایی بعضی شرایط فرق میکنه اما شامل حال مهرداد نمیشه😊😂
۵ ماه پیشعاطی
0مهرداد که بچه ننه ...دنیز خوب کرد جدا شد.. سینا بخاطر دوک اینجوری شد؟ خداییش سینا دامپزشک اورد که دوک خوب بشه نباید این مدلی کتم میخورد
۶ ماه پیشFatemeh
0به نظر من دنیز نمی تونه با کسی باشه که همچین کاری با سینا کرده ، بعدشم به روحیه ای دکتریشم اصلا نمی خوره با همچین آدمی وارد رابطه بشه
۸ ماه پیشنسترن
2سورن با سینا کاری نکرده. کدوم همچین کاری؟🤔
۸ ماه پیشنسترن
3آها کتک کاری ها؟؟ اونا اصلا مهم نیستن واسه کارنامه سورن . سورن کارای دیگه ای کرده اونا سخت ترن
۸ ماه پیشFatemeh
1آره خب مهم نیست برای کارنامه سورن بالاخره شغلشه دیگه😂، ولی گفتم شاید با روحیات دنیز که بالاخره دکتره جور درنیاد
۸ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا😂
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
پارتهای اول کتک خورد از دست همایونفر ها
۷ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهیم دید چه میشود😬
۷ ماه پیشRoghayyeh
2کاش سورن اسما رو هم بگیره عین داداشش داغونش کنه
۹ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نهههه سورن هوله یهو دیدی عاشق اسما هم شد
۹ ماه پیشRoghayyeh
1عه وا آزاده جون سورن بچه ام کجاش هوله🤣
۹ ماه پیشZahra
0نگوووو سورن بچم کجاش هووولعهههع
۸ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مطمئنی؟🤭
۷ ماه پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. الهی چه ذوقی داشت برای بچه ش. خدانگذره از آدمایی که بچه رو ازمادرش جدامیکنن
۸ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشآمینا
2خودش قضیه کفش ها رو میفهمه پدرِ تک تکتونو در میاره داداش.اکبری رو هم بی نصیب نمیذاره
۹ ماه پیشRoghayyeh
2مثل اینکه مهرداد هنوز تو کف دنیزه بچه ننه
۹ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بچه ننه رو خوب گفتی😞
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0چقدر از مهرداد خوشم نمیاد واقعا پسره پرو بیتربیت نچسب بچه ننه مامانی