پارت پنجم :

پناه گیج دستش را بالا آورد و بر پشت نیل‌رام نهاد. نمی‌دانست این رفتار هایش برای چیست اما انگار حسابی خسته بود. آهسته پشتش را نوازش کرد و خیره به درخت کنار ماشین که داشت آهسته در دستان باد تکان می‌خورد گفت:
- تو فقط چهار روزه رفتی عزیزم.
پناه سعی کرد به رفتار نیل‌رام نخندد، اما مگر میشد؟ طوری رفتار می‌کرد که انگار سال ها از کشور و خانه‌اش دور بوده. واقعا دلش می‌خواست بیشتر نیل‌ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد سوم | باور نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    اه فرزندانمم اهه 🖤🥺😭

    ۳ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    من اومدمممم.. وای چه اعصابی خورد شه این وسط 😅😅 کاشکی دوستای نیلرام یادشون بیاد پارسه رو

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خوش اومدیییی 😍

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️