ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و پنجاه و ششم :
اما برخلاف نیکو، جریان زندگی رامدخت انگار از همان شب قبل متوقف شده بود! او که همچنان خود را در اتاقش حبس کرده و بیرون نمیزد، تنها در اقیانوس افکارش آن عمقهای تاریک و سنگین دست و پا میزد و به جایی نمیرسید. به دنبال راهحل رهایی از این افکار گشت؛ اما به بنبست رسید، بنبستی که رویش حک شده بود باید یکییکی قفلهای زنجیری در ژرفای اقیانوس افکارش به دامش انداخته بود را بشکند تا برای

لطفا صبر کنید...

سرو
0بنظرم رامدخت کاپتان رو انتخاب کنه