پارت سی و هفتم :

تاری دیدش که غافل ماند از تماشای تن مرتعش فرزندش، فشاری به گوشه‌ی در داد و سرش را پایین گرفت. چانه که به لباس سیاه رنگش، چون بختی که داشت چسباند، لب روی لب فشرد تا قطره‌ی تار کننده‌ی نگاهش بی هیچ سر و صدایی روی گونه‌اش بچکد.چقدر گریه می‌کرد؟ چقدر اشک می‌ریخت تا نحسی زندگی‌اش را بشوید؟ حاضر بود روزی را فقط اشک بریزد ولی خلاص شود، نفسی راحت بکشد و دمی را با آسایش بگذراند ولی او حتی زمان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آتانازدلارام

    0

    یعنی پاشا خواهر میثاق وفروخته که اینقدر ازش متنفره ومیخواد انتقام بگیره

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نمیدونم که😁

    ۲ هفته پیش
  • Farzsne

    0

    نکنه شادی خاهر میثاقه😐؟

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه نیست، هیچ نسبتی با هم ندارن

    ۳ ماه پیش
  • اِنیگما

    1

    الهی میثاق هم خیلی مظلومه ها🥺🥺

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچگی خیلی تلخی داشته

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    2

    ن پہ فقط تو بلدی از این زرابزنی؟🤣🤣😏😏 بچمو دست کم گرفتیا میثاق😤

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    والا😂دخترمو دست کم گرفته

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    1

    چه خوب است یکی باشد تا دوستش بداری و در اوج غم تو را بخنداند.ممنون نویسنده عزیزم..خسته نباشی

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره واقعا و برای میثاق اون آدم صحراست، ممنون عزیزم🥰

    ۶ ماه پیش
  • الناز

    1

    صحرا نمیدونه که با تماااام صحرا بودنش وجودش چ بهاری تو دل میثاق به پا میکنه😏🤗😊😍

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    چه جمله‌ای گفتی ولی، آره همین‌طوره واقعا😂

    ۷ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    اسم ابجیه کراشوم چیه؟🥹

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آبجی میثاق😂

    ۷ ماه پیش
  • زهره

    0

    من خیلی بغضی شدممم خیلیییی🥺🥺 هعی.. صحرای ***.. بفهم نفهم دوست داره اوووون

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بگردم خب🥺 کاش صحرا میفهمید اونی که میثاق میخواد کنارش سر سفره عقد بشینه اونه نه شادی

    ۷ ماه پیش
  • Kosar

    0

    وای یه وقت صحرا خواهرش نباشه☹️🤦🏻

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خواهر کی؟ میثاق؟‌نه میثاق و صحرا هیچ‌ نسبتی با هم ندارن

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    0

    میثاق چه گذشته تلخی داشته انتقام چشماش دیگه کور کرده حقم داره خیلی سخت ولی فکر میکنم اینا بخش کوچیکی از تلخی گذشته اش هست بدتر از اینا رو هم گذرونده که اینطوری کینه انتقام تو وجودش ریشه دونده

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره اتفاقات بیشتری افتاده که کینه‌ی میثاق تا این حد قوی شده

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    0

    صحرا فکر می کنه میثاق عاشق شادی هست خبر نداره میثاق دل داده به خودش😂

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کاش خبر داشت، مگه نه؟

    ۷ ماه پیش
  • دریا

    0

    راجب خواهر کوچولوی میثاق خیلی کنجکاوم میخوام بدونم الان کجاست؟

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پارتای بعدی میفهمی

    ۷ ماه پیش
  • دلارام

    0

    عزیزم واقعا خسته نباشی بهترینی بالاخره اشکمونو در اوردی دیگه

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ای وای بگردم🥲

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    وااای خدایا خیلی پارت احساسی بود نویسنده گریم گرفت دلم برا میثاق میسوزه تو دوران کودکی باید اینهمه سختی بکشه

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بگردم براش خیلی سختی کشیده تو بچگی، اتفاقای بیشتریم براش افتاده که کم کم می خونیمشون

    ۹ ماه پیش
  • دلارام

    0

    نه تو رو خدا بدترش نکن خیلی غمیگنه واقعا من اشکم در اومد واسه میثاق

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    یه سری اتفاقای دیگه هم هست که میثاق از سر گذرونده و رسیده به اینجا🥲

    ۸ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    واییییی فقط جوری که صحرا تونست حال میثاق رو خوب کنه 🥹🥹 مرسیی نویسنده گل خسته نباشیrnولی مگه صحرا ، میثاق رو دوست نداره ؟ چرا منتظره به شادی برسه🤔

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    هیشکی مثل صحرا نمیتونه باعث حال خوب میثاق بشه🥺نه صحرا علاقه ای به میثاق نداره، علاقه از سمت میثاقه، از یه طرفم صحرا نمیدونه میثاق برای انتقام به شادی نزدیک شده، فکر میکنه واقعا شادی رو دوست داره، کارای میثاقم میذاره پای رفاقت شون و اصلا فکرش سمت عشق نمیره، قربونت عزیزم مرسی🥰

    ۸ ماه پیش
کپی شد!