پارت صد و چهل و هفتم :

دو دستم را کلافه پشت گردنم گذاشتم. در قعر خشم و سیاهی دست و پا می‌زدم و انگار، همه‌چیز از همه‌طرف داشت مرا متلاشی و منهدم می‌کرد!
برخاستم و آقاناصر نیز به‌تبعیت از من برخاست.
قبل از این‌که از اتاقکش بیرون بروم، دستور دادم:
- فردا اولین کاری که میکنی، یکی رو میاری و برای در پشتی یه دوربین نصب میکنی. هرجا که لازمه باید دوربین داشته باشه.
آقاناصر لبریز از تعجب، از اینکه چÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بانو

    0

    سپاس بابت پارت زیباتون

    ۱۰ ماه پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    تشکر بانوی زیبا♥

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    قطعا برای همه مشکلاتی پیش میاد ولی نویسنده عزیز به نظرم حق ماست که بدونیم شما کی میخواین پارت جدید بذاری واقعا موضوع رمان از دستمون در رفته

    ۱۰ ماه پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شرمنده عزیزم متاسفم بابت این وقفه🥲💔 ممنونم از صبوریت زیبا

    ۱۰ ماه پیش
  • سوگند

    0

    ممنون بانو جان

    ۱۰ ماه پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    تشکر عزیزدل♥

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    آخی بچم مهرو 🥲 خیلی عالی بود عزیزم 💜🌟💜🌟

    ۱۰ ماه پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنون فاطمه‌ی زیبا♥

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    2

    میگم بردیا کی بود یادم رفته کجا در موردش خوندم

    ۱۰ ماه پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دوست صمیمی داوین

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️