پارت سیزده :

پیش از ارسال پشیمان می‌شوم و پاکش می‌کنم. دلیلی ندارد بخواهم ذهن وحید را حتی با یک شوخی ساده در مورد خودم سیاه کنم. برایش از خبر جدیدی می‌نویسم که در حال حاضر دارد قلبم را میان مشتش مچاله می‌کند.
- حسین داره میره. تو خبر داشتی وحید شیرودی؟
هر چه منتظر میمانم جواب نمی‌دهد. شک ندارم او هم خبر داشته. حتما این سکوتش هم برای این است که جواب مناسبی پیدا نکرده. روی تخت دراز می‌کشم و گوشÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    درود و مهر به نویسنده محبوب خودم فکر میکنم دقیقا همینه دلیل رفتن حسین🥲

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلی حسین💔💔

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️