پارت دوازده :


سرش را کامل به طرف من می‌چرخاند. ناخودآگاه در جزئیات صورتش دقیق می‌شوم. یک آن می‌ترسم. احساس می‌کنم از همین حالا دارم برای دیدن و داشتن حسین زمان کم می‌آورم. از حال صورتم خبر ندارم، اما از حال نگاه او چرا؛ سعی دارد تیرگی نگاهش را در پس برقی از شوخی پنهان کند. اما ساختگی بودنش آنقدر عیان است که تیرگی به این نور غلبه می‌کند.
- داداش گفتنت چیه، آفتابه گرفتنت چیه؟ مگه قحط النسا شده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!