بازگشت دوباره به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت بیست :
سوالی که هیچگاه نمی دانستم چطور باید به آن پاسخ دهم... سوالی که هیچگاه برایش جوابی نداشتم... اصلاً قرار نبود برایش جوابی داشته باشیم چون قرار نبود هیچگاه پرسیده شود ولی حالا....
یک نفر پیدا شده بود که آن را می پرسید... یک نفر که به رخداد رویدادهای گذشته، شک کرده بود ... شاید هم نقطه ابهامی در ذهنش وجود داشت که نمی توانست آن را با اتفاقات و یا آنچه که شنیده بود، هماهنگ کند و یا فقط ، یک پر
لطفا صبر کنید...
