پارت چهل و هفتم :




فشار درد کم کم از سمت دست به سمت کتفم می‌رود و اخم‌هایم را در هم می‌کنم تا دهانم باز نشود و صدای از من در نیاید. سرفه‌های احسان بزرگمهر که بندمی‌آید،تازه فشار دست‌هایش را کمتر می‌کند و با حالتی که نشان می‌دهد تمام تنفر خود را به اوج می‌رساند، رو به باجی می‌گوید.

- من اگه قرار باشه برای زن و بچه‌ام کلفت و نوکر انتخاب کنم، قطعاً کسی که یه عمر داخل قبرستون زندگی کر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ارغوان

    0

    احسان بااین کارش از گلی محافظت کرد

    ۵ روز پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    کلا دلیل رفتارهای احسان رو در ادامه خواهیم داشت

    ۵ روز پیش
  • ترنم

    0

    سپاس بابت پارت رایگان

    ۴ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهرخوندین عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • رازیل

    1

    ممنون نویسنده جان عالی بود قلمت مانا ♥️♥️

    ۴ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️