پارت ششم :

زنعمو ماریه گوشی آیفون را برداشت و وحید را صدا زد. تعارفی هم به من زد که وارد خانه شوم و این یعنی بیش از حد مجازش دم در مانده‌ایم. به ناچار قدمی به عقب برداشتم و خداحافظی کردم. وحید پیش از اینکه در را ببندد، انگار که چیزی یادش آمده باشد صدایم زد.

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!