پارت صد و نهم :

زیر سنگینی نگاه نگران آقای آرسن نامه را پر دلهره از عزیزه‌ی کوچک گرفتم، مردد بودم که آن را باز کنم و بخوانم؛ اما راه دیگری داشتم؟ نامه از طرف جوانه بود! نام او را پشت نامه دیدم و درنهایت آن را گشودم و چشمانم را به دنبال کلمات فرستادم، و چه کلمات ویرانگری.

متن نامه چنین بود:

« عزیزه، خواهر من!

هرگز فکر نمی‌کردم روزی برسد که تو را خواهر خود بدانم و البته فکر این را هÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    این بار زنده برگرده به نظرم به نفع آرسنه که در اولین فرصت با عزیزه بذاره از اونجا بره😐😂😂😂

    ۱۰ ماه پیش
  • معصومه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️