سزاوار عشق به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و نهم :
زیر سنگینی نگاه نگران آقای آرسن نامه را پر دلهره از عزیزهی کوچک گرفتم، مردد بودم که آن را باز کنم و بخوانم؛ اما راه دیگری داشتم؟ نامه از طرف جوانه بود! نام او را پشت نامه دیدم و درنهایت آن را گشودم و چشمانم را به دنبال کلمات فرستادم، و چه کلمات ویرانگری.
متن نامه چنین بود:
« عزیزه، خواهر من!
هرگز فکر نمیکردم روزی برسد که تو را خواهر خود بدانم و البته فکر این را هÙ
لطفا صبر کنید...

معصومه
0این بار زنده برگرده به نظرم به نفع آرسنه که در اولین فرصت با عزیزه بذاره از اونجا بره😐😂😂😂