سزاوار عشق به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و ده :
خاموشی شب بارانی رازی بلعید و صبح که از راه رسید، باران بند آمده بود. ابرها یکدیگر را در آغوش گرفته و آسمان بغض داشت؛ اما دیگر هیچ ابری از اهالی آسمان دل باریدن نداشت. بهار دلگیری بود، هوا عطر غم داشت و نه بارانی، نه بادی، نه جانی حتی در خاک نمناک. درختان گویی لشکر مردگان بودند، محض زنده بودن طبیعت برگی بر زمین سقوط نمیکرد، شاخهای نمیرقصید. آسمان خاموش بود مانند زمین، اهل آسمان هم ما
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگ منی🤍
۵ ماه پیشمعصومه
0پیشنهادم برای هرکسی که این رمان و نخونده، خوندنِ هرچه سریع ترشه... اصلا شروع که بشه دیگه رها نمیشه انقدر قشنگ و محشره مثل تک تک آثار این نویسنده که از همینجا بهش خسته نباشید جانانه میگم، و نمی دونم چطوری از فوق العاده بودن قلمش بگم که حق مطلب ادا شه، فقط این رمان بهترین بود✨❤
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
😍🤍
۸ ماه پیشمعصومه
0اما جداً میگم... از بهترین رمانایی بود که خوندم، قشنگترین لحظه ها رو داشت، زیباترین عاشقانه ها، ناب ترین ایده و بهترین شخصیت پردازی ها رو... نمی دونم چطور میشه این قدرت قلم رو وصفش کرد، حین خوندنش از تک تک کلمات لذت بردم چون همونطور که گفتم هر واژه ای از این رمان روح داشت و آدم زندگیش می کرد✨🤍
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگ من... چقدر خوشحالم که همراهم بودی؛ سزاوار عشق باشی🤍
۸ ماه پیشمعصومه
0واقعا نمی دونم چی بگم... هم شوکه شدم از پایان و زبونم قفل کرده، هم انقدر قشنگ بود و ملموس که روح آدم رو دنبال خودش می کشید، و از طرفی هم باورم نمیشه که تموم شد!
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
این همون چیزی بود که برای پایان میخواستم بشنوم:)
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نیا
1پایانی خوش که غم زیادی داره.مهدیه معرکه ای