پارت صد و هشتم :

شنیدم آری؛ اما نه صدای جوانه را، شنیدم که عارف زیر نم‌نم باران صدایم زد عزیزه، عزیزه، عزیزه جانم! و من افسار به دلتنگی برای صدای او سپردم و طاقت از دست دادم برای پرواز سوی او. روح که تنم را ترک نکرد تا به او بپیوندد لرزان‌تر از دل هر مانده زیر باران سیل‌آسایی بابت رعد غران، سبک‌تر از برگی که با ترک شاخه در هوا سرگردان ماند و بی‌قرارتر و هراسیده‌تر از هر زلزله‌زده‌ای که منتظر پایان لرØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    و آرسن... واقعا معجزست برای عزیزه بعد از عارف:)✨ جوری که هوای عزیزه رو داره، درکش میکنه، نگرانشه و همدمشه... شخصیتش خیلیییی برام خاص و قشنگه✨

    ۱۰ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگ گفتی... آرسن واقعا معجزه‌ی عزیزه‌ست:)

    ۱۰ ماه پیش
  • معصومه

    0

    اون نامه چیه دیگه دست اون دختربچه؟ خدایا باز جوانه یه خرابکاری بار نیارههههه

    ۱۰ ماه پیش
  • معصومه

    0

    گریه دارم برای عزیزه و عارف... برای این توهمات گاه و بی گاه عزیزه ی مظلومم که اینجوری داره ذره ذره آب میشه

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️