پارت شصت :

دلش شاد بود. شبیه روزی که از رشته‌ای که به زور به جانش بسته بودند دل کند و رفت سراغ عکاسی؛ شبیه همان عصرهایی که در بوشهر رنگین‌کمان از دلِ گرما بیرون می‌زد؛ یا وقتی لبِ بندر می‌ایستاد و به ماهی‌گیرهایی نگاه می‌کرد که با صدای خسته‌شان آواز می‌خواندند... .
میان راه، بی‌اختیار رفت توی قنادی. بوی وانیل و نارگیل و شیرینی داغ در سرش پی‌چید و مستش کرد. از پشت ویترین، ردیفِ شیرینی‌ها را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    شاید طوفان میخاد حقیقت رو به مسیح بگه سپاس فراوان خوشگلم عالی بود دست گلت درد نکنه 🩷🩷🩷🩷🩷

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    سر شما درد نکنه، نگاهتون ماندگار 🤍🙏🏼

    ۵ ماه پیش
  • الناز

    0

    نگو پونه بگو پیتون بگو کبری بگو آناکوندا بگو بوآ بگو جعفری بگو زنگی بگو مار غاشیههههه😒😒😒😒😒😒😒😬😬😬😤😤😤😤

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    حق حق حق... پونه‌ی شیطان!

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    0

    طوفان؟برادر ترنگ؟برادرش اونجا چیکار میکنه😟خدا بخیر کنه

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بسم الله

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    در مورد پونه موندم چی بگم که آیا حق داره یا اینکه هی دخالت نکنه تو رابطه این دوتا💔

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    فعک نکنم حق داشته باشه 😂😔

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    دایی سُهام؟چه اسم قشنگی رو اسمش که کراش زدم بریم خودش رو هم ببینیم شاید رو خودشم کراش زدیم😂

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    آره واقعا سهام اسم خیلی قشنگیه و اصالتا شمالی هست اگر اشتباه نکنم... این اسمِ یکی از اقوام ماست و فکرکردم که جالب میشخ

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خب بیشتر فک کن پولاد که چرا پونه این پیشنهاد ها رو داده بود ی دلیلی داره دیگ

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مردکِ جوز عقل

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    طوفان کی بود دیگه....

    ۷ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    برادر ترنگ بود دیگه...

    ۷ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    خسته نباشی نویسنده توانا دلم میخواد حنا و مسیح رو کنار هم ببینم پس کی به اوجاش میرسیم دوس دارم به همین زودیا باشه وخدا پونه رو لعنت کنه🙏💯❤️

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    کامینگ سون زهرا جان کامینگ سون

    ۷ ماه پیش
  • Sogand

    0

    به نظر من هرچی سر پونه بیاد حقشه باید از عذاب وجدان بمیره امیدوارم توی راه کیش بمیره و دیگه نتونه موش بدوونه وسط زندگی مردم

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خشن نباشیم به نظرم اونم عاشقه 😂

    ۷ ماه پیش
  • Sogand

    0

    واقعا جمله پولادو باید به خیلیا گفت کاش تا وقتی عزیزامون پیشمون هستن قدرشونو بدونیم و نوش دارو بعد از مرگ سهراب نباشیم مرسی نسترن جون خداقوت دختر خفن ❤️❤️❤️

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۷ ماه پیش
  • Sogand

    0

    اوه اوه اوه پولاد و پونه عجب دعوایی کردن ولی من برام سواله که پونه دلیل کار ترنگو میدونس؟ کاش بفهمن ترنگ چرا اونکارو کرد کاش یه ویدیو پیدا کنن که همه چیزو توضیح داده باشه قبل از مرگش ولی فکر کنم الان که طوفان اومد همه چیزو به مسیح بگه نه؟

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چی بگم والا ترنگ احمقانه‌ترین کاری که یه ادم میتونست بکنه رو کرد... امیدوارم که از الان به بعدش خوشی باشه 😎😂

    ۷ ماه پیش
  • Sogand

    1

    خیلی هنرمندانه مینویسی ولی ناراحتم که مخاطبات زیاد نیست.... بچها بیاین رمان گیلاسهای نارسو بخونین و یکم از این نویسنده با زوق حمایت کنین واقعا حقش این نیست که کامنتاش کم و باشه و کم بخوننش

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    الهی... عزیزم ممنونم ازت 🤍

    ۷ ماه پیش
  • Sogand

    0

    وای من عاشق کلوچهای فومن هستم مخصوصا با چاییی :))))) دلم هوس شمالو کرد، برم یه بسته کلوچه فومن بگیزم کنار دریا با چای بزنم 🫠🫠🫠

    ۸ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای منم عاشقشونم 💔💔💔

    ۷ ماه پیش
  • Sogand

    1

    خسته نباشی گلم

    ۸ ماه پیش
  • Sogand

    0

    دوستانی که یادتون رفته طوفان برادر مرحومه ترنگ بود که بخاطرش مجبور شد تن به خواستهای مرتیکه کامران بده و پر پر بشه الانم اومدنش بخاطر دوتا چیز میتونه باشه یا کامران پرش کرده و میخواد انتقام بگیره یا اومده همه چیزو برملا کنه و جلوی کامران وایسه که امیدوارم دومی باشه چون مسیح خیلی گناه داره

    ۸ ماه پیش
کپی شد!