از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هفتاد و چهارم :
*
تقریبا هر روز با سردار در ارتباط بود. هر خبری از عباد بود را ریز به ریز و با جزئیات به او میداد. سردار هم او را از وقایع شهرستان باخبر میکرد. میدانست این روزها داغترین تیتر خبری خاندان نوری را به خودش اختصاص داده است. حالا تقریبا کل خانواده از پیدا شدن پسر افروز باخبر بودند.
با فریدون و افسانه هم حرف زده و آشنا شده بود. اصرار داشتند یا او به دیدنشان برود، یا خودشان به تهران ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیز دلید🥰
۹ ماه پیشbi bi
0به بههههه بلخره سحر خانم هم تشیف فرما شدد
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. سحر خانم ساده.🌸
۹ ماه پیشزهرا z
0خسته نباشی نویسنده توانا 💯😘🙏
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی زهرای عزیزم.
۹ ماه پیشهدی
0حالا فکرش رو بکنید عطا خودش رو به عنوان برادر علی معرفی کنه😁
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅😅
۹ ماه پیشپرنیا
3سحر بیا و دودمان این حااااج عبادو به باد بده
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌸🌸
۹ ماه پیشبنی
3اوه اوه چه شود سحر همکاری کند
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️
۹ ماه پیشم.ر
4سحر جان انتقام تو بگیر✋️
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سحر خودش هم بیعقلی کرد. بی میل و رضایت خودش اتفاقی نیفتاد.
۹ ماه پیشزینب
5امیدوارم سحر همکاری کنه
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
امیدوارم.❤️
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
0واقعاً عالی ممنون فاطمه جان 💜💜💜