نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت نهم :
به اجبار روی یک صندلی نشسته بودم، توی همان سالن کتابخانه...
گرمای ظهر تا وسط فرش کشیده شده بود و به نوک کفشهایم میرسید.
و نگاه من به زخمهای کوچک روی دستانم بود. به گمانم توی چندتایی از این زخمها شیشه هم رفته باشد.
- تو به حریم شخصی من تجاوز کردی!
پلکهایم میسوخت...
یک لحظه چشم بستم و زبانم را روی لبهایم کشیدم.
- سینا کجاست؟ چه بلایی سرش اوردید؟
- پسرای من در
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aysan
0وای جدی به پسرش میگه آقای دکتر🤣 دنیز عزیزم روزش به اون سختی گذشت و الانم این مهرداد 🙄
۲ ماه پیشعاطی
0از خواندن نپنتی لذت میرم و داستان کشش و جذابیت خودشو داره....ممنون🩵🩵
۶ ماه پیشنگین
1یه حسی بهم میگه ایشون ت اشگان درائنده قراره اهم اوهوم داشته باشن
۸ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اسما و اشکان ؟
۷ ماه پیشمحرابی
0ممنونم زیبا بود. ای بابا چقدر بدبیاری میاره این دنیز. این مادرشوهر هارو باید خفه کرد فقط
۸ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشآمینا
3سورن دلم برات تنگ شده بود.اشکان چه چُسی میاد😅😅
۹ ماه پیششادان
0واای چقد بده ...حتی طلاق هم نمیتونه باعث شه دنیز از دست قوم شوهرش راحت بشه
۹ ماه پیشنفس
0پارت زیبای بود ممنون عزیزم خوشم اومد
۹ ماه پیشمحیا
1یعنی اکبری هنوز قضیه کفش هارو به سورن نگفته
۹ ماه پیشRoghayyeh
6آقای دکتر؟؟؟ننه اش چه تحویلش میگیره ایشششش
۹ ماه پیشترنم
0فک کنم مهراد و سورن ی ربطی بهم دارن و یادمه آزاده گفته بود دنیز به مشکل حقوقی برمیخوره و میره پیش همایونفراااا
۹ ماه پیشترنم
1دنیز شما دقیق نمیدونی سورن خان کیه که زنگ میزنی پلیس خود پلیس از سورن می ترسه میکشه کنار کلا
۹ ماه پیشترنم
1کسی نیس روی سینا کراش بزنه؟ ولی خب نگرانشم سورن قطعا به همین راحتی ولش نمیکنه
۹ ماه پیشحدیث
2یه بلایی سر سینا نیورده باشن یهویی غیب شد؟ امیدوارم همون سرکارش باشه که سورن گفت
۹ ماه پیشحدیث
2دلم برای تیکه انداختنای سورن تنگ شده بودااا😆😆
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0گفتم حس خوبی ار سیما نمیگیرم اه اه نچسب از همچین مادری پسرش معلومه دیگه. کاش سورن دهنشون سرویس کنه