زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و پنجاه و یک :
***
از پنجرهی کوچک آشپزخانه به تگرگهای درشتی که از آسمان، روی کاشیهای سفید نقشدار حیاطشان فرود میآمد خیره شد. چنین بارانی در تابستان بیسابقه بود. صدای زنگ خانه او را از خیالات خاکستریاش بیرون کشید. خانمجون بود که پرسید:
- کی اومده توی این طوفان؟
طلعتخانم دکمه آیفون را زد و سری از روی اندوه تکان داد.
- پسره از کار و زندگی افتاده.
رنگ از رخ ماهبانو پرید.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

سعادت
0خدا کنه این دفعه دیگه ماه بانو از دستش نجات پیدا کنه