پارت صد و پنجاه و یک :

***
از پنجره‌ی کوچک آشپزخانه به تگرگ‌های درشتی که از آسمان، روی کاشی‌های سفید نقش‌دار حیاطشان فرود می‌آمد خیره شد. چنین بارانی در تابستان بی‌سابقه بود. صدای زنگ خانه او را از خیالات خاکستری‌اش‌ بیر‌ون کشید. خانم‌جون بود که پرسید:
- کی اومده توی این طوفان؟
طلعت‌خانم دکمه آیفون را زد و سری از روی اندوه تکان داد.
- پسره از کار و زندگی افتاده.
رنگ از رخ ماه‌بانو پرید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعادت

    0

    خدا کنه این دفعه دیگه ماه بانو از دستش نجات پیدا کنه

    ۷ ماه پیش
  • سوگند

    1

    عالی بود بانو جان پارت هدیه نمیدی به ما گناه داریم 🥹

    ۷ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    وایی چرا هر چی جلوتر میرم بیشتر کنجکاو میشم من بازم پارت میخوام لیلا جونم🙏💯🥰😘❤️

    ۷ ماه پیش
کپی شد!