پارت هفتاد و پنجم :

چند لحظه فقط نگاهش کردم.
نور کم‌رنگ چراغِ راهرو از لای در نیمه‌باز می‌تابید و مثل خطی باریک روی صورت پدرم افتاده بود.
نور روی گونه‌های گودش می‌لرزید… انگار روی آب افتاده باشد.
می سوخت.
هوا نمی‌رسید.
دستم را روی سینۀ خودم فشار دادم؛ شاید تندتر بالا و پایین رفتنش آرامم کند—اما نشد.
نه هوا… نه آرامش…
هیچ‌کدام نبود.
پاهایم جلو نمی‌رفت.
انگار زمین زیر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!