حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت هفتاد و پنجم :
چند لحظه فقط نگاهش کردم.
نور کمرنگ چراغِ راهرو از لای در نیمهباز میتابید و مثل خطی باریک روی صورت پدرم افتاده بود.
نور روی گونههای گودش میلرزید… انگار روی آب افتاده باشد.
می سوخت.
هوا نمیرسید.
دستم را روی سینۀ خودم فشار دادم؛ شاید تندتر بالا و پایین رفتنش آرامم کند—اما نشد.
نه هوا… نه آرامش…
هیچکدام نبود.
پاهایم جلو نمیرفت.
انگار زمین زیر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
