هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) به قلم sober
پارت پنجاه و ششم :
صدای سهره شبیه حامی بود اما صدای اون یکی فرق میکرد.لباسهاش هم عجیب میزد! درحالیکه ما داشتیم از سرما یخ میزدیم،اون یه پیراهن هاوایی آبی و شلوار جین پاره پوشیده بود.فکر میکردم سورن از این موضوع چشمپوشی کرده که یهو گفت: «ولی عجب استایلی داره!»
«میدونستم اگه یه چی دربارهی لباساش نگی میمیری!»
مسعود: «چرا وقتی حرف میزنه از دهنش بخار نمیآد؟»
اون یکی همزاد حامی با
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

sober | نویسنده رمان
جوابش تخیلیه برای همین نمیتونم بگم.
۷ ماه پیشنگار
0وای توروخدا بگو😁 من گفتم نکنه داروین با سفر بین تابلوهای نقاشی حامی، رفته تو یه دنیایی که زمان کند میگذره و آدم پیر نمیشه واسه همین ۳۰۰ سال شده ولی خیلی دوست دارم نظر خودتو بگی اگه میشه؟هرچقدرم تخیلی باشه دوست دارم بدونم😎
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
اجازه بده نگم،اصلا جالب نیست.خاطرات بد اون رمان برام زنده میشه.
۷ ماه پیشنگار
0عزیزم🥲😍 من از سال ۹۵ با رمانات بزرگ شدم، اوکیه اگه نگی ولی در هر صورت هر تیکه رازی که توی رمان افشا نمیشه (مثل این) کلی برام کنجکاوی میاره🥺
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ممنون که همراه بودی ❤️
۷ ماه پیشابوالفضل
0لطفا بگو ذهن منم درگیره
۷ ماه پیشنگار
0میشه جواب بدی🥲
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
سلام،نه حرفی که زد ربطی به خونهی آویژه نداشت.
۷ ماه پیشنگار
0هشدار اسپویل پسران بد ۳: یه سوال شادی جان احیانا اون قسمتی که آرتا گفت ۲۰۰ ۳۰۰ سال داروینو تحمل کرده به اینکه خونه آویژه گیر افتادن که ربط نداره؟ یعنی این از لحاظ زمانی بعد اونه و اون دوتا از خونه آویژه فرار کردن؟
۷ ماه پیششیرین
0صحیح فکر کردم شما نوشتین. چون خیلی به رمان هیچکسان شباهت داشت.
۸ ماه پیشmohammad
2وقتی رمان دکل ومنطقه ممنوعه رو خوندم همش میگفتم چی میشد اگر هیچکسان از چهارچوب قوانین نوشتاریش خارج میشد و به جای این که نور و از روزنه ببینیم روزنه رو برامون باز میکرد تبریک میگم خانوم احمدی،شما در حال خلق ی اثر فوق العاده اید،خدای من از همون اول که قسمت سوم پسران بد وخوندم عاشق ارتاون شدم
۸ ماه پیششیرین
0منم این رمان رو خوندم و عجیب حس میکردم شبیه این رمانه...
۸ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
خیلی مخلصم ಡ ͜ ʖ ಡ
۸ ماه پیششیرین
0یعنی این رمان محل ممنوعه رو شماااا نوشتی؟؟؟
۸ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
نه،محلهی ممنوعه کار نویسندهی دیگهایه.
۸ ماه پیششهریار
2به طرز عجیبی معتاد این رمان شدم واقعا قلم فوق العاده خوبی دارید امیدوارم همینطور ادامه بدید تصور زندگی بدون مسعود و سورن واقعا سخته😂
۸ ماه پیششیرین
1انگار حس واقعی بودن میده این داستان بهت..
۸ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
(●♡∀♡)
۸ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
♡(> ਊ <)♡
۸ ماه پیشراونا
0حالمبد واقعا شیرو اصلی مرده؟ حس بدی گرفتم
۸ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
بله،شیروی اصلی مُرده.
۸ ماه پیشملیکا
0این جیزی که آرتاون راجع به شیرو گفت کاملا تخیلیه یا در واقعیت هم اتفاق میفته؟
۸ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
منم نمیدونم ( ╹▽╹ )
۸ ماه پیشملیکا
0منظور آرتاون از داروین چی بود؟ سی صد چهارصد سال...
۸ ماه پیشمژده
3فکر میکنم توی پسران بد جلد ۳ قسمت ها اخر ارتاون و داروین باهم توی خونه جادوگره گیر میکنن و...
۸ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
منظورش همونی بود که گفت.سیصد چهارصد ساله که میبیننش ◉‿◉
۸ ماه پیشغزل
-2سلام جلد دوم پسران بد(نقاشی تاریکی)رو از کجا میتونم پیداکنم کسی میدونه؟؟
۸ ماه پیشrona
0کانال *** سوبر هست جلددوم پسران بد
۸ ماه پیشرویا
3سوپرنچرال شد
۸ ماه پیششیرین
0سوپرنچرال جای خود اینم جای خود😂
۸ ماه پیشزو زو
1پرام!!!!!! موضوع ناموسی شد😱 امیدوارم کمک شیرو به نفع بهراد باشه نه ضررش👀 البته شایدم میخواد زمانو به حالت اولش برگردونه🤔
۸ ماه پیشملیکا
1خدا وکیلی زیر ۲ دقیقه خوندممم چرا انقدر کم بود😫😐
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگار
0عه🤔 با این فرض که پسران بد ادامه نداره و در ادامه هم نمیفهمیم... پس منظورش چی بود؟ چجور میشه داروین ۳۰۰ سال زنده بوده که اونا میدیدنش؟