هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) به قلم sober
پارت پنجاه و سوم :
نزدیک ظهر بالأخره سروکلهی مزاحمین همیشگی پیدا شد.خوشبختانه شانس باهام یار بود و بابا و مامان باهاشون نبودن.به غیر از اونها،بقیهی مفتخورها حضور داشتن.چند دقیقهای توی آشپزخونه موندم اما از یه جایی به بعد دیگه نتونستم به هوای غذاها اونجا بمونم.مسعود با روش خاص و قانعکنندهای ازم خواست که برم پیش بقیه و من هم قبول کردم.
مثل همیشه عمو محمد یه تنه میتازید و متکلم وحده بود.د
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ملبکا
0یعنی شیرو کجا رفت؟ 🤔
۷ ماه پیشملیکا
2اوه اوه نسترن دندون تیزکرده برای شاهرخ😂😂
۷ ماه پیشMiss Spring
1عمو محمد دید چیزی از صحبت کردن با هومن نسیبش نمیشه رفت سراغ شاهرخ😂😂😂
۷ ماه پیش..رو
0باو پارت کوتاه بود بنده خدا چند تا سوال بیشتر نپرسید
۷ ماه پیشAzab elahi
0اتفاقا یکی عین عمو محمد تو فامیل ما هم هست. منتها اون شوهر خاله ی منه و همیشه مشغول سرویس کردن دهن فک و فامیله
۷ ماه پیشSara
1عمو محمد بی نظیره روح آدمو شاد میکنه😂
۷ ماه پیشMajja
3هرکدوم از فامیلای بهراد منو یاد یه نفر از فامیلای گل خودم میندازه
۷ ماه پیشAsh
7شاهرخ وایب اون خرس سفیده توی سه خرس کله پوکو میده:)
۷ ماه پیشزو زو
0اتاق بازجویی عمو محمد😂 چه پدری ازشون داره درمیاره😂
۷ ماه پیشامیر
2محمد خفه شو دیگه مرد😂
۷ ماه پیشراونا
5د اخه کل پارت که فقط عمو محمد ککه زر زد....
۷ ماه پیششوکا
3خدایا به دادم برس کلا یک دقیقه طول کشیددددد خوندشششش
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زن شاهرخ
1یکی فک ممدو ببنده راستی دلم برا شوکا تنگ شده بود