هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) به قلم sober
پارت چهل و چهارم :
دستم رو گرفت و دنبال خودش کشید.گفت: «بیا از این فرصت استفاده کنیم و اینجا رو بگردیم.شاید چیزی که داری میبینی آیندهی خودت باشه.»
نگهاش داشتم.پرسید: «چی شد؟!»
به طرف آینه قدی رفتم.اون آینه در قسمتی از دیوار قرار داشت که من آینهی اتاقم رو نصب کرده بودم.جلوی آینه ایستادم اما تصویرم با کمی تأخیر حرکت میکرد.گفتم: «بیا اینو ببین.»
شیرو لبخند بیجونی زد و سر جاش موند.دستش رو گ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
۰۰۰۰۰۰
1اوه من داشتم به یک رابطه ی پدر پسری بین شیرو و بهراد فکر میکردم که 😥😥 الان حس قاتل و مقتولی بینشون حس میکنم
۷ ماه پیشآرتمیس
0اونوقت بهراد از 14 سالگی پدر شده؟
۷ ماه پیش۰۰۰۰۰۰
1خوب نه منظرم این نبود که خونی باشه یک جورایی همون حس پدرانه که مسعود به بهراد داره بین شیرو و بهراد
۷ ماه پیشابوالفضل
3گاهی وقتا کم عقل بودن بهراد ادمو واقعا عصبی میکنه !
۷ ماه پیشرویا
0عه دیالوگ مسعود
۷ ماه پیشبی نام
1کاش حداقل ۵ دقیقه بود🥲
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
( T_T)\(^-^ )
۷ ماه پیشfatima
1نویسنده محبوب من تو بی نظیری ممنونم که هیچکسان رو برامون خلق کردی🥺❤️
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
قربونت ༼ つ ◕‿◕ ༽つ
۷ ماه پیشMelika
1دیدی دلشوره هام بیجا نبود؟🥺💔😭
۷ ماه پیشنازی
2منی که بهراد و رونیز و شیپ میکنم :
۷ ماه پیشملیکا
3چجوری از حالا منتظر بمونیم تا فردا🥲🥲
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
چشم رو هم بذاری فردا شب شده
۷ ماه پیشالهه
5کاش یک شب از همین شبایی که تا آخر بهمن باقی مونده یه پارت طولانی می گرفتیم و عشق می کردیم. از آخرین خوشیای زندگیمون همینقدر مونده...
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ಠ﹏ಠ❤️
۷ ماه پیشملیکا
1سهره کجا این داستان همزاد جنی قوی رو گفته بود؟
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
پارت ۳۰
۷ ماه پیشYasaman
2اَی بابااااا تا میاد حساس شه تموم میشه پارت 😤
۷ ماه پیشزو زر
1او مای گاد شیرو ترسناک شد👀 به نظرم ریونیز خودشو نشون میده😃 دوس دارم رویارویشونو ببینم
۷ ماه پیشف-
0بهرادِ کم عقللل
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Azab elahi
0بهراد واقعا من موندم داداش تو با چه منطقی راجع به اینکه بعد از تغییر گذشته شیرو یهو ظاهر شد هیچ تحقیقی نکردی؟ والا من از همون اول بهش شک دارم