پارت چهارده :

چند دقیقه‌ای در سکوت سپری شد.پاکت سیگارم رو از جیب کاپشنم بیرون آوردم.قبل از این که یه نخ روشن کنم سورن گفت: «اون چیه؟!»
«چی؟!»
به جلو اشاره کرد.پاکت سیگار رو به جیبم برگردوندم.«اگه اشتباه نکنم سگ باشه.» یه سگ خاکستری،درست وسط جاده ایستاده بود.
سورن: «مشکوک می‌زنه!»
«به سگ هم شک داری؟»
سورن: «چرا باید وسط جاده وایسه؟»
«لابد یه دلیلی داره.سگ‌های جاده معمولا به خاطر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sonia

    0

    من اصلا اهل رمان خوندن نیستم ولی هیچکسان رو دوستم معرفی کرد و خیلی تاکید کرد بخونش بخونش هیچی دیگه ۵ جلدشو تو یه هفته خوندم و ۶ هم که دارم اینجا میخونم :)

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ❤️😍

    ۲ ماه پیش
  • راوی خاکستر

    0

    دارم جیره بندی میکنم که تا زمانی بتونم پسران بد ۳ رو بگیرم حداقل اینو داشته باشم آخه چرا نگرفتمش😭😭 یعنی یه چیز رو تو عمرم عقب انداختم مثل چی برگشت زد کمرم

    ۶ ماه پیش
  • evan

    0

    داری انتقام چیو ازمون میگیریییی

    ۸ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    هیچی به خدا ⁦(⁠≧⁠▽⁠≦⁠)⁩

    ۸ ماه پیش
  • راونا

    3

    این روزی یه چسه خوندن خیلی ناراحتم میکنه....

    ۸ ماه پیش
  • زو زو

    0

    کاش فایل pdfداشت میتونستیم خرید کنیم و بخونیم مثل فصلای پیش😔 خماری قسمت بعدی تا 24ساعت بعدش خیلی اذیتم میکنه💔

    ۸ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    واقعا زندگی‌تون سخته ⁦ಥ⁠‿⁠ಥ⁩

    ۸ ماه پیش
  • زو زو

    0

    عاشق خونسردیه بهراد تو موقعیتای حساسم به خاطر نبودن انگشتر ضد طلسم این اتفاقا میفته براش؟؟ میترسم حتی مسعودم بش زنگ نزده باشه😱

    ۸ ماه پیش
  • الهه

    2

    باورم نمی شه که وسط زندگی نکبتم این همه ثانیه شماری می کنم برای این رمان.خوشحالم که پارتای ترسناک دارن شروع می شن...

    ۸ ماه پیش
کپی شد!