شیاطین مقدس به قلم حدیث افشارمهر
پارت نهم :
ناخودآگاه بغض در گلویم نشست و با مظلومیت و ترس به آن ها نگاه کردم و توی خودم جمع شدم. قبل از این که بیهوش شوم چندین صحنه ی مختلف به ذهنم هجوم آورد و چنان سنگین بودند که باعث شدند از حال بروم. الیزا مرتب و پشت سرهم به صورتم آب خنک می پاشید و کمی از د ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

ساناز
2💚💙❤️🤎🩵💜🧡🩶💛🤍