شیاطین مقدس به قلم حدیث افشارمهر
پارت ده :
به حدی صدایم ضعیف و گرفته بود که خودم هم به سختی شنیدم. اما وینتر با خونسردی تمام گفت:
-نمی دونم عزیزم، استورم وقتی که درحال گذر از جاده بود ماشینی رو دید که گوشه ی جاده چپ شده و دود از اون ماشین بلند می شد. و وقتی نزدیک شد با دیدن چهره ات تو ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

ساناز
2🤍💛🩶🧡💜🩵🤎❤️💚💙