پارت هفتاد و سوم :

ساک دستی و قابلمه ی غذایش را نشان داد و اضافه کرد:

- خدا به سر شاهده هنوز ظرف غذامو که از خونه آوردم نذاشتم زمین.
فریبا نفسی با حرص بیرون داد و عصبی گفت:

- خیل خب زودتر برو ببین برای چی برق قطعه. بعدم تا جلسه تموم نشده هر چی بوده حلش کن. امروز روز خوبی برای مهندس نبوده. سعی کن زیاد جلو چشمش نباشی...
صدای قدمهای مرد بیچاره در حالیکه زیر لب به بخت نامراد خودش ناسزا میگفت دو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!