پارت هفتاد و ششم :

فصل بعد:نیلوفر دره
افسون موبایل را گذاشت کنار گوشش:الو؟آقای امنیت؟
صدایی بم آمد:بله! خودمم...
افسون این پا و آن پا کرد:من..رادمنشم! افسون...
صدا کمی مکث کرد:رادمنش؟
افسون بی تاب گفت:اون شب مهمونی من رو رسوندین..
صدا دوباره ساکت شد و بعد از چند ثانیه گفت:کدوم مهمونی؟آها... بله! خوبی؟
افسون من و من کرد:خوبم...یه سوال داشتم.
صدای آرمین پشت تلفن مکث کرد دوباره:بگو!
Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    0

    ممنون عزیزم خسته نباشی خدا آخر عاقبت این دختر بچه خیر کنه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    الهی آمین معلوم نیست چ خوابی براش دیدم

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    قرارم ک میذاری🫣😉...ارمین هم میخواد از اب گل الود ماهی بگیره...

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا...شوگر شده برای ما!

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️