عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت هفتاد و چهارم :
فصل بعد: عاشقم من!
بالاخره موگه را پیدا کرد.آن هم کجا؟جلوی در یک مجموعه ورزشی که استخر و سونا داشت و صبحها نوبت زنها بود و غروبها،نوبت مردها.آدرس و ساعت دقیق رفت و آمدش را همین سعید پدرسوخته برایش گیر آورده بود.با هزار بدبختی و التماس!سعید که کرکر می خندید و می گفت:اون به تو پا نمیده!
شاید نمی دانست که آن شب بر موگه و دانیال توی رخت کن پارتی چه گذشته!شاید...
با موهای خیس و شانه نشد

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0چندوقت کمرنگ شدی مهشادجون قصه از دستم دررفت... موگه چه جور اسمیه؟نشنیده بودم تاحالا...