پارت هفتاد و چهارم :

فصل بعد: عاشقم من!
بالاخره موگه را پیدا کرد.آن هم کجا؟جلوی در یک مجموعه ورزشی که استخر و سونا داشت و صبحها نوبت زنها بود و غروبها،نوبت مردها.آدرس و ساعت دقیق رفت و آمدش را همین سعید پدرسوخته برایش گیر آورده بود.با هزار بدبختی و التماس!سعید که کرکر می خندید و می گفت:اون به تو پا نمیده!
شاید نمی دانست که آن شب بر موگه و دانیال توی رخت کن پارتی چه گذشته!شاید...
با موهای خیس و شانه نشد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    چندوقت کمرنگ شدی مهشادجون قصه از دستم دررفت... موگه چه جور اسمیه؟نشنیده بودم تاحالا...

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اکرم جون خیلی درگیرم این روزا اما پارت گذاریمو ادامه می دم و به زودی تموم میشه عشق ممنوع.موگه یه اسم ترکیه عزیزم.به زودی جواب تمام کامنت ها رو می دم

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️