هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) به قلم sober
پارت چهارم :
منظورم اینه که من خونه دارم.همونی که عمو مسعودم بهم بخشیده.چند سالی هست که اونجا ساکنم.اگه بابامم یه ماشین خوب برام بخره دیگه همه چی حله.
پانیذ: بهتر نیست پولای خودتونو جمع کنید و این چیزا رو بخرید؟ اینجوری لذّتشم بیشتره.
با بیرغبتی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Sama
3من عاشق قلم نویسنده ام خیلی جاها با این رمان خندیدم و صد البته که ترسیدم این رمان رو به همه پیشنهاد کردم به همه دوستام ممنون از نویسنده عزیز بابت رمان فوق العاده اش